تبليغاتX
فقرستان
blogs Templates for your blog persianweblog
یک شگفتی در عرصه ی فیلم سازی --- نوش جونت اصغرخان!!!
فقرستان

ایرج خان روحت شاد !!!
  ایرج خان قادری    
زمینه فعالیت کارگردان، بازیگر، تدوین‌گر، فیلمنامه نویس، تهیه‌کننده
زاده ۱۳۱۴
تهران
درگذشته ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۱
(۷۷ سال)
تهران
نام دیگر امیرایرج قادری
ملیت ایرانی
سال‌های فعالیت ۱۳۳۴ تا ۱۳۹۱
همسر تهمینه اطمینان مقدم بازیگر سینما ازدواج۱۳۳۱ تا روز فوت
فرزندان تورج (در سال ۱۳۵۲ براثر سانحه رانندگی در اورگان آمریکا درگذشت) ژوبین قادری

 

 

 

 


ایرج خان هم رفت !!!
  ایرج قادری دارای تحصیلات ناتمام در رشته داروسازی است. وی فعالیت

سینمایی را سال ۱۳۳۴ با بازی در فیلم «چهارراه حوادث» به کارگردانی

ساموئل خاچیکیان آغاز کرد. او سال ۱۳۴۱ شرکت سینمایی «پانوراما» را به

 همراه موسی افشار تأسیس کرد. وی که اغلب به عنوان یکی از

فیلمسازان سینمای پیش از انقلاب شناخته می‌شود، فعالیت خود در دوران

پس از انقلاب با ساخت فیلم تاراج (۱۳۶۳) ادامه داد. بعد از این فیلم و تا

اوایل دهه ۷۰ فیلمی نساخت و با درام جنایی می‌خواهم زنده بمانم

فیلمنامه‌ای از رسول صدرعاملی و بر اساس داستان زندگی پدرام تجریشی

 فعالیت خود را دوباره آغاز کرد. از افتخارات وی می توان به همکاری مخفیانه

با استاد بزرگ، ورنوس فادرانی اشاره کرد.

وی در اردیبهشت ۱۳۹۱ به دلیل تشدید بیماری سرطان ریه در بیمارستان

بستری شد و به دلیل همین بیماری سرانجام در صبح یکشنبه ۱۷

اردیبهشت ماه ۱۳۹۱ درگذشت.

روحش شاد!!!

 

 

 


عاشق شو و بخند !!!
 

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
.آنقدر بخندي كه دلت درد بگيره


To find mails by the thousands when you return from a
vacation.
بعد از اينكه از مسافرت برگشتي ببيني
هزار تا نامه داري

To go for a vacation to some pretty place.
براي مسافرت به يك جاي خوشگل بري

To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي


To leave the Shower and find that
the towel is warm
از حموم كه اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرين امتحانت رو پاس كني

To receive a call from someone, you don't see a
lot, but you want to.
كسي كه معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت
مي خواد ببينيش بهت تلفن كنه

To find money in a pant that you haven't used
since last year.
توي شلواري كه تو سال گذشته ازش استفاده
نمي كردي پول پيدا كني


To laugh at yourself looking at mirror, making
faces.
براي خودت تو آينه شكلك در بياري و
بهش بخندي !!!

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نيمه شب داشته باشي كه ساعتها هم
طول بكشه



To laugh without a reason.
بدون دليل بخندي

To accidentally hear somebody say something good
about you.
بطور تصادفي بشنوي كه يك نفر داره
از شما تعريف مي كنه

To wake up and realize it is still possible to sleep
for a couple of hours.
از خواب پاشي و ببيني كه چند ساعت ديگه
هم مي توني بخوابي !

To hear a song that makes you remember a special
person.
آهنگي رو گوش كني كه شخص خاصي رو به ياد شما
مي ياره

To be part of a team.
عضو يك تيم باشي

To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه كني

To make new friends.
دوستاي جديد پيدا كني

To feel butterflies!
In the stomach every time
that you see that person.
وقتي "اونو" ميبيني دلت هري
بريزه پايين !

To pass time with
your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري كني

To see people that you like, feeling happy
.كساني رو كه دوستشون داري رو خوشحال ببيني

See an old friend again and to feel that the things
have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و
ببينيد كه فرقي نكرده

To take an evening walk along the beach.
عصر كه شد كنار ساحل قدم بزني

To have somebody tell you that he/she loves you.
يكي رو داشته باشي كه بدونيد دوستت داره

remembering stupid
things done with stupid friends.
To laugh .......laugh. ........and laugh ......
يادت بياد كه دوستاي احمقت چه كارهاي
احمقانه اي كردند و بخندي
و بخندي و ....... باز هم بخندي

These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظه‌هاي زندگي هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگي يك هديه است كه بايد ازش لذت برد
نه مشكلي كه بايد حلش كرد
چاپلين مي گويد :
وقتي
زندگي 100 دليل براي گريه كردن
به تو نشون ميده
تو 1000 دليل براي خنديدن
به اون نشون بده

 

 

 


عای جناب اصرخان فرهادی!!!
   

 


 
نگاهی عمیق به اقتصاد فقر عبارت از ناتوانی انسان درفراهم آوردن نیازهای بنیادی خود جهت رسیدن به یک زندگی آبرومندانه وشایسته می باشد. این تعریف به مفهوم عبارت ((آبرومندانه وشایسته )) بستگی دارد ، زیرا این مفهوم را فقط می توان درقالب قضاوتهای فردی و محیطی شناسائی کرد و تردیدی نیست که درهر اجتماع و از هردیدگاه تعریف متفاوتی ازآن را می توان ارائه داد . این تعریف برداشتی کلی ازمفهوم فقر را به دست می دهد . لیکن فقر را می توان از دو دیدگاه مطلق ونسبی مورد ارزیابی قرار داد . تحقیقات رونتری(Rowntree) ، پایه اصلی بررسیهای فقر مطلق را نشان می دهد . تعریف او از فقر مطلق عبارت است از: خانوارهای مبتلا به فقر اولیه آن قدر درآمد ندارند که بتوانند حد اقل نیازهای تغذیه را برحسب ارزانترین انواع مواد انرژی زا تامین نمایند. یکی از معروفترین محققین فقر نسبی ، تاون سند(Townsend) است . اوبه نقش افراد دردرون اجتماع وبه ارتباط بین آنها و سایرین اهمیت می داد . به گفته او ، افراد درصورتی فقیر شمرده می شوند که نتوانند درزندگی مشترک جامعه ای که درآن زندگی می کنند مشارکت داشته باشند. با این تعریف درهرجامعه با درنظر گرفتن معیارهای متفاوت می توان فقر را تعریف کرد وپائین بودن نسبی سطح زندگی مردم را درمقایسه با سطح زندگی متعارف جامعه برآورد ومحاسبه نمود. دراین حالت ، درجه محرومیت نسبی جامعه مطرح می شود وازاین طریق است که می توان فقرای هرجامعه را شناسائی کرد. خط فقر چیست؟ خط فقر ارتباطی بین فقر ونابرابری نسبی دارد. این خط پائین ترین حد درآمد لازم برای حفظ زندگی درحد اقل معیشت را نشان می دهد . دراین تعریف ، ((حفظ زندگی ))، به قضاوتهای فردی ومعیارهای اجتماعی بستگی می یابدبا توجه به اینکه فقر مطلق ویا فقر نسبی را مورد نظر قرار دهیم خطوط فقر متفاوتی خواهیم داشت. با تعاریف متفاوتی که ازفقر وجود دارد ، برآوردهای مختلفی نیز ازخط فقر می توان انجام داد . تعدادی از روشهای موجود از این برآوردها عبارتند از: - محاسبه خط فقر براساس حداقل معیشت. - محاسبه خط فقر براساس تامین مواد غذائی درحد نرمال. - محاسبه خط فقر براساس کالری مورد نیاز روزانه. - برآورد خانوارهای آسیب پذیر بر اساس نماگرهای رفاه.
 
ماهنامه بررسیهای بازرگانی
 
 


 
 

 


  فقر  ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک

کتابفروشی می نشیند …… فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌

که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …… فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای

 است که روی آن یادگاری نوشته اند ….. فقر ، پوست موزی است که از

پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …..

shariati.nimeharf.com

 

 

 


سلطان -- عالی جناب اصغر فرهادی--- آن ها اسکار را به شهامت - صداقت و لیاقت او دادند !!!
   

هورا !!!!!! هورا !!!!!!!! هورا !!!!!!!!!!!!

بالاخره انتظارها به پایان رسید و عالی جناب اصغر

فرهادی همون جور که بنده تحلیل کرده بودم جایزه ی

اسکار را بردند.

عاشقتم سلطان   اصغر فرهادی

بنده روستا بودم و به اینترنت دسترسی نداشتم به همین

 دلیل خبر خیره کننده ی اسکار رو کمی دیر در

 

 وبلاگم  نوشتم .

 

 

 


واما جایزه ی بهترین فیلم خارجی ...
 

 

جایزه ی بهترین فیلم خارجی ... از ایران ... تعلق می گیره ؛ به ... اصغر

فرهادی برای فیلم « جدایی »

واین جوری میشه که یک ایرانی برای اولین بار در جهان , در عرصه ی فیلم

سازی شگفتی می

آفریند .واقعا ... واقعا خسته نباشید !!! این پیام رو از طرف تمام کسانی که

الان در کوهای سر به فلک

 کشیده کردستان و هوای سرد و استخوان سوز, زندگی می کنن ؛ می

 فرستم . و مطمئنم که شرق

ایران ؛ جنوب ایران و شمال هم این پیام رو واسه شما می فرستن .

 

کارای شما واسه ما جوونا واقعا یه کلاس آموزش فیلم سازیه ! منم اگه قابل

 باشم , دارم فیلم نامه

ونمایش نامه می نویسم .خیلی دوست داشتم  چند تا فیلم نامه ای که

نوشتم ,به دست شما می

رسید و نظر هنرمندانه ی شما رو درباره ی فیلم نامه هام می دونستم . !!!

 شاید یه کم رویایی فکر کنم ,

 ولی شاید ... ولی نه ... حتما می خوام مثل شما به قله های والای فیلم

سازی و صد البته « بازیگری »

برسم .چون من به بازیگری خیلی علاقه مندم .البته باید بگم استعداد و

جرئت و جنم این کار رو هم

دارم . از صمیم قلب آرزو می کنم که تو « اسکار» هم برترین باشید که  یه

جورایی مطمئنم که تو« اسکار

 » هم موفق خواهید شد.

 

شاگرد جوون شما  « خسرو »

 

 

 

 


   ای ول  

 


قسمتی از فیلم نامه ی « شکار » – نویسنده : خسرو رشیدی
 

این فیلم نامه هنوز کلید نخورده است !!!

سکانس اول:

[ روز – بیرونی – در خیابان]

(  نماي دور، نماي عمومي Long shot )

( يك نفر (معلم) در ميان جمع دنبال بك وانت بار مي گردد به سراغ یک وانت آبی رنگ می رود .با او صحبت می کند اما مثل اینکه به توافق نمی رسند،به سراغ یکی دیگرمی رود ولی باز هم به توافق نمی رسند.آن شخص(معلم) بالاخره يك نفر را پيدا مي كند با راننده ي وانت سفیدرنگ( تویوتای قدیمی)درباره ي مسير و دستمزد صحبت مي كند. دوربین در آن طرف خیابان است و ما صدای آن ها را نمی شنویم.)

                      ·محمد(معلم): باشه مسير روستا رو بلدي ديگه؟

                      ·راننده: بله خيالت تخت عين كف دست راه رو بلدم.

                      ·معلم: باشه بريم . وسايل رو بار بزنيم بعدش حركت كنيم .

سکانس دوم :

[ روز – بیرونی – درجاده ]

( در جاده ي خلوت از دور ماشين پيداست... ماشين از جلوي دوربين رد مي شود ماشین از انواع جاده ها ( صعب العبور) مي گذرد.از پايين كوه ماشين را در بالاي جاده در حال حركت مي بينيم.)

سکانس سوم :

[ روز – داخلی – داخل ماشین]

                      ·محمد( معلم): عجب درهّ وکوه وکمری!!! واقعا زیبا هستند !

                      ·راننده : بله ... خیلی زیباست!!! اگه یه شعری، آوازی هم همراش باشه زیباترم میشه...حالا اگه شعری ،آوازی بلدید برامون بخونیددیگه.بجای اینکه این ضبط درب و داغون وروشن کنم.

                      ·محمد( معلم) : والا راستش من استعداد شعر گفتن و آواز خوندن ندارم.( با خنده ی ملیح)

                      ·راننده : اختیار دارین، شکسته نفسی می فرمایید.

سکانس چهارم :

[ روز – بیرونی – درجاده ]

 (از روستاهاي اطراف رد مي شن...پسري راكه دنبال گاو و گوسفند مي دود مي بينند.)

 

سکانس پنجم:

[ روز – داخلی – داخل ماشین]

( در حالي كه با هم صحبت مي كنند روستا را از دور مي بينند، روستاي كوچكي ست.) نماي دور(long-shot)

سکانس ششم:

[ روز – داخلی – داخل ماشین]

(ماشين از دست اندازها عبور مي كند درحالي كه تلوزيون به ديواره ي اتاقک ماشین مي خورد ... يك كارتون عروسك نيز در بار ديده ميشود)

سکانس هفتم:

[ روز – داخلی – داخل ماشین]

                      ·راننده : كم كم داريم مي رسيم... روستا رو مي بينيد؟ روستاي كوچكيه! اما مردمش دل بزرگي دارن...

                      ·محمد( معلم):آره خيلي كوچيكه ... راستي مگه مردمش رو مي شناسيد؟

                      ·راننده: آره گاهي اوقات براشون بار مي برم... مردمش خيلي صاف و ساده اند.

سکانس هشتم :

[ روز – بیرونی – درروستا ]

( لك لكي را مي بينيم كه در لانه اش است ماشین وارد روستا مي شه.توجه مردم بهش جلب مي شه.دختري 11ساله بچه ي كوچكي در آغوش دارد و یک گاو را به سمت خانه هدايت مي كند.)

سکانس نهم:

[ روز – داخلی – داخل ماشین]

                      ·محمد(معلم) : برو به طرف مسجد اگه مي توني؟ ميخوام برم پیش روحانی مسجدتا اون منزلي رو كه در اختيارم قرار مي دن بهم نشون بدن؟

                      ·راننده: اي بروي چشم

سکانس دهم:

[ روز – داخلی – داخل ماشین]

                      ·راننده :  اينم مسجد ... اينم حاج آقا

سکانس یازدهم :

[ روز – بیرونی – کنار مسجد روستا ]

( هر دو پياده مي شن و سلام مي كنن. موقع پياده شدن پاي معلم(محمد) در گل فرو مي رود.( کلوز آپ - بسته ی پا )یک سگ هم درست جلوی محمد سبز می شود.محمد ترسیده است و به سگ زل زده است و آب دهانش را قورت می دهد.یکی از اهالی میاد و سگ را دور می کند)

                      ·محمد(معلم) : سلام حاج آقا ، احوال شما؟ خوبيد انشاألله ؟

                      ·حاج آقا (روحاني) : ممنون ... الحمدلله... خوش آمدين ،‌بفرماييد بريم خانه ي ما خستگي در كنيد ...

                      ·محمد(معلم)  : من محمدم معلم جديد روستا...

                      ·حاج آقا (روحاني) : خوش آمدين. منتظر شما بودم بفرماييد بريم خانه ي ما خستگي در كنيد

                      ·محمد( معلم ): حاج آقا اجازه بدهيد بارها را خالي كنيم بذاريد راننده هم معطل نشه، فرصت زياده ممنون ( با هم مي رن)

                      ·حاج آقا (روحاني): باشه پس بریم.

سکانس دوازدهم :

[ روز – بیرونی – کنار منزلی که قراره به محمد بدهند ]

                      ·( بارها رو با چند نفر از اهالي روستا که آمده اندخالي مي كنن. کاری برای روحانی پیش می آیدو راهي مسجد مي شوداما از دور شخصی دیگر می آید آن شخص که اسمش آقا رحمان است با محمد( معلم) خوش و بش می کند) ( نمای دونفره – two shot )

= آقا رحمان : سلام آقا ، احوال شما؟ خوبيد انشاألله ؟

= محمد( معلم) : سلام ممنونم سلامت باشید .

( دوربین ازآنها دور می شود وفقط تصویر آنها را می بینیم و صدای آنها را نمی شنویم.)

سکانس سیزدهم:

[ روز – داخلی – داخل خانه محمد = چیدمان منزل]

(دو نفر از اهالي روستايكي از آنها آب و جارو مي كند. يكي پنجره ها را تميز مي كند. محمد با آقا رحمان(يكي از اهالي روستا كه با سواد تر است)اثاثيه را جابجا مي كنند . محمد مشغول چسباندن روزنامه ها به ديوار داخلي اتاق است.آقا رحمان گلدان شمعدانی ها را کنار پنجره ها می گذارد.محمد قاب عکس مادرش را دستمال می کشد وروی طاقچه می گذارد.یکی ازجوونای روستا ساعت دیواری را نصب می کند.جوون قد کوتاه نمی تواند ،قد بلند این کار را انجام میده.)( روی این سکانس آهنگ گذاشته می شود.)

                      ·آقا رحمان: خیلی خب حالا بريم يه چايي دپش دم كنيم و بخوريم تازه بايد شامم پيش ما بيايد.

                      ·محمد( معلم): آقا رحمان دستت درد نكنه خيلي زحمت كشيدين،‌بچه ها از شما هم متشكرم.

                      ·دو تا از اهالي: خواهش مي كنيم وظيفه مون بود ، شام در خدمت باشيم.

                      ·آقا رحمان: نه ديگه بچه ها امشب رو آقا معلم مهمون من هستند انشاألله براي شبهاي ديگه.

                      ·محمد( معلم): شنيديد كه امشب رو مزاحم آقا رحمان هستم .

                      ·آقا رحمان: مزاحم چيه ؟ مراحميد. بريم ديگه آقامحمد هم خسته ست . بريم... بريم ... بفرمائيد آقامحمد... بفرماييد.

محمد: شما بفرماييد جلو ... شما راه رو بهتر بلديد ( با حالت خنده ی  مليح )

ادامه فیلم نامه در روزهای بعد

 

 

 


به به !!!
  همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن سفر حجازکردن

زمدینه تا به کعبه سرو پابرهنه رفتن

دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن

زملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به خدا هیچ کس را ثمر آنقدرنباشد

که به روی نا امیدی دربسته باز کردن

 

علامه شیخ بهایی

 

 

 


انسان پژوهی
 

و خدایی که در همین نزدیکی ست .

دانشگاه انسانیت

مرکز دل

کارگروه و انجمن معرفت شناسی

موضوع : «پول» از دیدگاه شما مردم نازنین و دوست داشتنی و نیکوکارو...وحالا هر چی که دوس دارید ...

با سلام و عرض ادب و احترام و..وحالا هرچی که دوس دارید ...

اینجانب مخلص شما  خسرو رشیدی دانشجوی رشته ی معرفت از دانشگاه انسانیت  واحد دل ؛ از حسن نیت و همکاری شما و حالا هر چی که دوس دارید؛ در پاسخ دادن به سوالات مطرح شده در پایین ، در مورد موضوع ذکر شده « پول » سپاس گزارم و ممنونم و ای ول دارید و وحالا هرچی که دوس دارید .

لذا از شما خواهشندیم که در کمال آرامش و بون هیچ تردیدی به سوالات مطرح شده پاسخ دهید !!!

سوالات :

1 -  پول از منظر و نگاه شما چیه ؟

2 -  شما پول رو چگونه ارزش گذاری می کنید ؟

3 -  پول رو از نگاه دیگران چگونه می بینید ؟

4 -  پول رو از نگاه مادی تعریف کنید :

5 -  پول رو از نگاه معنوی تعریف کنید :

6 -  شما پول ور در چه مقاصد و کارهایی به کار می برید ؟

7 -  چندروز پشت سرهم خود را بی پول تصور کنید؛ چه اتفاقی برایتان می

 افتد و چکار می کنید ؟

8 -  خود را از نظر مالی فقیر تصورکنید ؛ چه کار خواهیدکردوچه طور فقیری

و بی پولی خود رارفع خواهید کرد ؟

9 -  خود را فردی پول دار و ثروتمند تصور کنید ؛ پول خود را چگونه و در چه کارهایی خرج می کنید ؟

10 -  پول تا چه حدی در زندگی شما تاثیر گذار است ؟

11 -  از پاسخ های خود یک نتیجه گیری کامل و جامع به دست آورید :

با تشکر و سپاس و قدر دانی و... و حالا هرچی که دوس دارید... از پاسخ

های شما

 

 

 


 

یکی زَهره ی خرج کردن نداشت  *  زرش بود ویارای خوردن نداشت

نه خوردی ،که خاطر برآسایدش  *  نه دادی ، که فردا به کار آیدش

شب و روز در بند زر بود و سیم *  زر و سیم در بند مرد لَئیم

بدانست روزی پسر در کمین     *  که مُمسِک کجا کرد زر در زمین

ز خاکش برآورد و بر باد داد    *  شنیدم که سنگی در آنجا نهاد

جوان مرد را زر بقایی نکرد   *  به یک دستش آمد به دیگر بخورد

کزین کم زنی بود ناپاکرو      *   کلاهش به بازار و مِیزَر گرو

نهاده پدر چنگ در نای خویش *  پسر چنگی و نایی آورده پیش

پدر زار و گریان همه شب نخفت * پسر بامدادان بخندید و گفت

زر از بهر خوردن بود ای پدر *  زبهر نهادن چه سنگ و چه زر؟

زر از سنگ خارا برون آورند *  که با دوستان و عزیزان خورند

زر اندر کف مرد دنیا پرست  *  هنوز ای برادر به سنگ اندرست

سلطان سخن و ادب « سعدی »

 

 

 


کوتاه ولی پرمعنا:
 

کسی را برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشد؛تا

مجبورنشی برای این که در قلبش جا بگیری خودت را کوچک کنی!!!

داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن

علم است.

هرگاه دیدی گناهی اونقدر بزرگه که نمی تونی ببخشیش، بدون که اون از

کوچیکیه قلبته نه از بزرگ گناه.

دنیا هم به آدمای خوش بین نیاز داره هم به آدمای بدبین. آدمای خوش بین

هواپیما می سازندوآدمای بدبین چتر نجات.

سعی کنید آنچه را دوست دارید بدست آوریدوگرنه باید آن چیزی را که

بدست می آورید دوست داشته باشید.

 

 

 


دنیای مجازی
 

روزی با عجله واشتهای فراوان به یک رستوران رفتم .در رستوران محل دنجی رو انتخاب کردم.غذای مورد علاقه ام رو سفارش دادم و بعد نوت بوکم رو بازکردم و مشغول چک کردن ایمیل هام شدم، که صدایی از پشت سر منو متوجه خود کرد :

عمو! میشه کمی پول به من بدی ؟

نه کوچولو! پول زیادی همرام نیست.

فقط اون قدری که بتونم نون بخرم.

باشه برات می خرم

داشتم ایمیل هام رو چک می کردم ،از پیام ها و جوک های رسیده حسابی از خود بی خود شده بودم .

عمو می شه بگی کره و پنیر هم بیارن ؟

باشه ولی بعد اجازه بده به کارم برسم من خیلی گرفتارم . خب ؟

غذای من رسید، غذای پسرک رو سفارش دادم.

گارسون پرسید که اگه او مزاحم است ؛ بیرونش کند ؟

وجدانم منو منع کرد . گفتم : نه مشکلی نیست . بذارید بمونه . براش نون و یه غذای خوشمزه بیارید.

پسرک روبه من نشست.

عمو! چیکار می کنی ؟

ایمیل هام رو می خونم.

ایمیل چیه عمو ؟

پیام های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستند ... متوجه شدم که چیزی نفهمیده.

عمو! تو اینترنت داری ؟

بله ! تو دنیای امروز خیلی ضروریه!!!

اینترنت چیه عمو ؟

اینترنت جائیه که با کامپیوتر می شه خیلی چیزا رو دید وشنید . اخبار ، موسیقی ، ملاقات با مردم ، خواندن و نوشتن ،رویاها،کارویادگیری.همه ی این ها وجود دارند ولی در یک دنیای مجازی .

مجازی یعنی چی عمو ؟

دنیای مجازی جائیه که در اون نمی شه چیزی رو لمس کردولی هر چیزی که دوس داریم اون جا  هست.

چه عالی !!! دوسش دارم .

کوچولو حالا فهمیدی مجازی چیه ؟؟؟

آره عمو!!! من توی همین دنیا زندگی می کنم!!!

مگه تو کامپیوتر داری !!؟

نه ! مادر و خواهر بزرگترم هر روز توی خونه های مردم کار می کنندو پدرم سال هاست که زندانه!!!

ولی من همیشه همه ی خونواده رو توی خونه دور هم تصور می کنم ، با یه عالمه غذا ، یه عالمه اسباب بازی ...

قبل از اینکه اشکام روی صفحه کلید بچکه ،نوت بوکم رو بستم.صبر کردم تا بچه غذاش رو که حریصانه می بلعید،تموم کنه ! من اون روز یکی از زیباترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم رو همراه با این جمله پاداش گرفتم : ممنونم عمو ! تو معلم خوبی هستی!!!

اون جا، در اون لحظه فهمیدم ، ما هر روز غرق در دنیای مجازی از درک محاصره شدن زندگی توسط وقایع بی رحم و حقیقت های گاه شیرین و گاه تلخ ، عاجزیم .

 

داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است.

 

 

 

 


منوي وبلاگ

  RSS  


درباره وبلاگ


آرشیو وبلاگ
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389

لینک دوستان
فروشکاه اینترنتی
تربیتی
اطلاعاتی
فقر
آموزش زبان انگلیسی
کارتن خواب ها
کودکان خیابانی...!
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::

پیوندهای روزانه
گالری چشمک!!!
بیا تو ضرر نمی کنی ‘راستشش خودمم خبر ندارم چیه ‘سورپرایزه
راهنمایی ها توجه کنند !!!
آرشیو پیوندهای روزانه
پرشین وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس